سيد علي اكبر قرشي

590

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

مربوط به تو نيست بايد به ديگرى عذر آورم . « و ذكرت انّى قتلت طلحة و الزبير و شرَّدت بعائشة و نزلت بين المصرين و ذلك امر غبت عنه فلا عليك و لا العذر فيه اليك » نامهء 64 454 « شردّت » يعنى عائشه طرد كردم . « نزلت بين المصرين » مراد معاويه آنست كه بركت مدينه و جوار رسول خدا ص از دست تو رفت ، امام هم با بى اعتنائى فرموده : اينها چه ربطى به تو دارد كه اشك تمساح مى ريزى « خلاكم ذم ما لم تشردوا » خ 149 يعنى ما دامى كه اختلاف نكرده و پراكنده نشده‌ايد ملامتى بر شما نيست در حكمت 246 فرموده : « احذوا نفار العلم فما كلّ شارد بمردود » حذر كنيد از رفتن نعمتها چون هر چه از دست رفته برگشت داده شده نيست يعنى وقتى كه رفت ديگر بر نمى گردد . مردى از حضرت خواست ايمان را به او تعريف كند ، فرمود : فردا بيا تا در حضور مردم تو را خبر دهم ، اگر تو از ياد به روى ديگرى در ياد خواهد داشت ، زيرا سخن مانند حيوان گم شده است يكى او را مى گيرد و ديگرى در گرفتن او خطا مى رود : فانّ الكلام كالشاردة ينقفها هذا و يخطئها هذا » حكمت 266 « شاردة » حيوان گم شده و به سر خود رفته ، « نقف » به معنى زدن و گرفتن است . در نسخهء ابن ابى الحديد « ثقف » است به معنى پيدا كردن . « شريد ناد » خ 32 75 روندهء فرار كننده . شرذمة : جماعت كم . راغب جماعت منقطع و بى دنباله و بدون طرفدار گفته است ، آن هم در قرآن مجيد و هم در « نهج » فقط يك دفعه آمده است . آن حضرت در سال سى و هفت هجرى وقتى كه مى خواست به سوى صفين حركت كند ، دربارهء گذشتن از « دجله » و جمع آورى قشون از آنجا چنين فرمود : « و قد رأيت ان اقطع هذه النطفة الى شرذمة منكم و موطّنين اطراف دجلة فانهضهم معكم الى عدوّكم » خ 48 87 ، رجوع شود به « دجل » شر : بد و ضرر . راغب گويد : شرّ آنست كه همه از آن اعراض ميكنند . به عكس خير ، طبرسى فرموده : خير نفع خوب و شرّ ضرر قبيح است ، از اين ماده موارد زيادى در « نهج » آمده است در حكمت 387 فرموده : « ما خير بخير بعده النار و ما شر بشرّ بعده الجنّة » خوب نيست خوبى كه بعدش آتش است و ضرر نيست